تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ | ۸:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : علیرضا قاسمی راوندی


عکسی از دوران خوب کوچکی  تازه کرده خاطرات کودکی
لحظه ای جشن تولد در بهار  نقش بسته توی قابی یادگار
روی کیکی پنج شمع روشن است  پشت آنها روی خندان من است
هدیه ها را با محبت چیده اند  چهره ها مانند گل خندیده اند
در برم بنشسته با شادی پدر  خواهرم با مادر آن سوی دگر
گرد ما خویشان خوب و مهربان  معنی پیوند ما چون جسم و جان
خانه ای بود و حیاتی با صفا  کوچه و همسایه هایی با وفا
شهر ما شیرازۀ افسانه بود  چون یکی شمع و یکی پروانه بود
ما در آن دوران چه حالی داشتیم  با کلامی ساده گل میکاشتیم
آن خوشی بود از دم گرم پدر  مادری سرشاراز احساس و هنر
گر چه تقدیر از جدایی خوانده است  مهر آنان در وجودم مانده است
باید اکنون همچو آن خوبان کنم   روی فرزندان خود خندان کنم
پر کنم دنیایشان از خاطره   وا کنم بر دیدنیها پنجره
ذهنشان را وسعت دریا دهم  عاشقانه عشق را معنا دهم
زندگی تا با محبت جاری است    نسل فردا سرخوش از بیداری است
این شعر را با راهنمایی شادروان محمد نوری سرودم . به تصویب وزارت ارشاد رسیده و در تلویزیون هم دکلمه شده اما به کسی واگذار نشده .



  • قیمت سکه
  • میهن صدا
  • ضایعات